قهرمان ميرزا عين السلطنه
3539
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
با دورنماى قلعه . ديروز دورنماى قلعه و پلان قلعه را آورد . اما نقشه را تنبلى كرده بود و خداحافظى كرد امروز برود طهران و مدرسهء سنت لوئى . اين دورنماى قلعه خوب كشيده نشده و قدرى هم بزرگ است و الّا جوف اين « مموار » مىگذاشتم تا تصوير محنتكدهء من در اينجا باقى باشد . مبتدى است و دور نيست بسيار كامل شود ، چون شوق زياد دارد . اما از بس حضرت و الا از اين ميرزا عيسى بدش مىآيد و صدمه زده اگر بشنود ميرزا مطلب دورنماى قلعه را كشيده از اين قلعه خواهد گذشت . جمعه 26 شوال المكرم - هوا باز نمىشود . ابر است ، مه است . شبها رعد و برق و باران است . پريشب رعد و برق به شدت سخت بود و باران درشتى مخلوط با تگرگ آمد كه اگر زمين رطوبت نداشت و بارانهاى سابق نيامده بود سيل شديد مىآمد از پارسال سختتر . للّه الحمد به خير گذشت و ديگر سيل مشكل است بيايد . آبها گل شد و ما تا اواسط تابستان دچار آب گلآلود هستيم . آبصافكنى هم ندارم ، مثل همهچيز . ماش هرچه كاشته بودند ضايع كرد ، شالى را هم صدمه كلى رسانيد . خدا نمىدانم براى مردم ايران عموما و براى اين الموتى خصوصا چه خواسته . يارفى امسال بذر خود را نداد . اميد شالى بود سرد كرد و خراب شد . اخبار محمد على ميرزا در روزنامه شرحى از محمد على ميرزا باز ديدم . با كشتيهاى قلىاف ارباب ميرزا مسيح تكمه بند خودمان آمده است در قصبهء « بادين » نزديك وين در خانهاى كه شش اطاق داشت با عيال منزل كرد ، از آنجا با شعاع السلطنه ، ارشد الدوله و امير بهادر پير و جوان ، ليث السلطان ، فخام السلطنه به « ميرين باد » رفت . خود را خليل بغدادى اسم گذاشته بود اما شناخته شده بود . امير بهادرين « 1 » همانجاها ماندند ، اينها آمدند به سمت ايران با كشتى قلىاف ( آقا بابا بادكوبهاى ) . سعد الدوله با او نبوده بلكه تبرّا جسته . ( حالا هم كه معلوم نيست كجاست . بى جا اينهمه اسباب انقلاب و خرابى قتل و غارت شد ) . تعهدات محمد على ميرزا باز شرح ديگرى ديدم از روزنامهء فوسيه زيتونگ ( نمىدانم چه روزنامهاى است اسم غريبى دارد ) ترجمه شده بود : دولت روس نه فقط از اقدامات و تداركات شاه مخلوع محمد على به ايران مطلع بود بلكه فيما بين روسيه و محمد على قرارداد معين مقرر و
--> ( 1 ) - مقصود امير بهادر و ارشد الدوله است . ( م . سالور )